دربارة‌ شهادت حضرت ختمي مرتبت علاوه بر حديث معروف امام رضا(علیه السلام) « ما منّا الا مسموم أو مقتول» روايات ويژه‌اي نيز وارد شده كه در این جا به آن ها اشاره می شود: «حفصه شنيد كه بعد از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و اله) ابي بكر و عمر خلافت را غصب خواهند كرد. این ‌خبر را به عايشه گفت و عایشه به ابي بكر و عمر خبر داد؛ آن‌ دو به دختران خود دستور دادند تا هر چه زودتر كاري کنند كه خلافت به آنها برسد؛‌ سپس توطئه کردند و تصميم گرفتند تا پيامبر(صلی الله علیه و اله) را مسموم نمايند و آن دو زن پيغمبر (صلی الله علیه و اله) را مسموم و شهيد كردند».
رسول خدا از فعاليت‌هايي كه براي قبضه كردن خلافت انجام مي‌گرفت، ‌آگاه بودند‍‍؛ از اين رو براي پيشگيري از انحراف تصميم گرفتند سندي مكتوب را براي جانشيني خود به يادگار گذارند تا ديگر هيچ گونه بهانه‌اي وجود نداشته باشد و براي آخرين بار تكليف امت خود را مشخص كنند.
آخرين فرستادة خداوند در‌ آخرين لحظات عمر پر بركت خود، قلم و كاغذ طلب كردند. عمر فرياد زد و ننگ‌آورترين و پست‌ترين كلمه‌اي كه مي‌توانست بگوید، بر زبانش جاري و بشري را از مسير هدايت خويش منحرف كرد: «دعوه انّ ا لرّجل ليهجر، حسبنا كتاب الله ؛ رهايش كنيد! همانا اين مرد هذيان مي‌گويد!‌ كتاب خدا ما را بس است».
در آن جمع كنار بستر پيامبر ـ كه به اصطلاح به عيادت آمده بودند ـ عده ای به حمايت عمر برخاسته، گفتند: « عمر راست مي‌گويد!» عده‌اي ديگر با آن‌ها مخالفت كردند. نزاع بالا گرفت و پيامبر(صلی الله علیه و اله) به آن بي شرمان فرمودند: « از نزد من خارج شويد كه نزاع و درگيري نزد من سزاوار نيست!»
آيا اين بود مراعات مقام كسي كه قرآن درباره اش می گوید: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى؛ (پيامبر) هرگز به هواي نفس خود سخن نمي‌گويد. سخن او چيزي جز وحي خدا نيست» .
پس از ارتحال رسول خدا در حالي كه اميرمؤمنان(علیه السلام) به تدفين پيامبر مشغول بودند، عده‌اي از سران و سياستمداران مهاجر و انصار در سقيفة ‌بني ساعده گردهم آمده، به مجادله و منازعه پرداختند تا جانشين پيامبر را تعيين كنند. در اين معركه عمر با زور و قلدري براي ابي بكر بيعت گرفت و منازعه را به نفع خودشان به پايان رساند .
بدن مطهرحضرت (صلی الله علیه و اله) که عمری در راه اعتلای كلمه توحيد تلاش و پيكار و در برابر انواع دشمني‌ها و دسيسه‌هاي مشركان ايستادگي كرد به خاک سپرده شد و نزد پروردگار خویش آرام گرفت. اما حوادث پس از رحلت ايشان و بي‌حرمتي به بيت وحي و به شهادت رساندن تنها دخترشان، ‌غصب خلافت و شکافتن فرق نازنین مولای متقیان علی(علیه السلام) و... گويي، آرامش را حتي در آن عالم از حضرت رسول(صلی الله علیه و اله) سلب كرد.
زبانة آتش هولناكي كه در كنار بستر پيامبر افروخته شد، در خانة اهلبيت پيامبر(علیهم السلام) را سوزاند و باعث شد تا پهلوي سرور زنان عالم و تنها دختر او مجروح شود و فرزندي كه در جنين داشت به شهادت رسد. آتش جنگ نهروان از همان آتش سقیفه نشأت گرفت و بر اميرمؤمنان(علیه السلام) تحميل شد و در نهايت فرق همايوني حضرتش را در محراب نماز غرق در خون كرد. گمراهي امت اسلامي از كنار بستر بيماري به اوج خود رسيد و همان جهل و عناد باعث شد تا فرزند نازنين او، حسن بن علي(علیه السلام) مظلومانه به شهادت رسد. زبانه‌هاي همان آتش در روز عاشورا بر خيمه‌هاي حسيني افتاد واهل بيتش را آواره بیابانها کرد. اين بلاي هولناك امامان شيعه(علیهم السلام) را يكي پس از ديگري به شهادت رساند.
و اگر ما از درك و حضور امام عصر (عج) محروم هستيم، همه از كجراهي و انحرافي است كه پس از شهادت رسول گرامي اسلام (صلی الله علیه و اله) در مسير بشريت قرار گرفت.
گدازه‌هاي آتش سقيفه‌، وهابيت را به وجود آورد كه امروز پیروان مذهب تشیع را واجب القتل و زیارت را شرک می دانند شيعيان را از زيارت قبور امامان(علیهما السلام) خود محروم مي‌كند و تخريب مزار امامان را لازم و واجب مي‌داند.
سقيفه نشينان و در رأس آنها عمر و ابابكر، مانع هدايت جامعه بشري به سوي كمال شدند و امروز تمامي ظلم‌هايي كه بر بشر مي‌رود و تمام كجروي‌ها بر گردن آنان است ؛ باشد تا روز واپسين و حسابرسي اعمال كه هركس به سزاي اعمال خويش خواهد رسيد!

2ـ شهادت امام حسن مجتبي (علیه السلام)
در چنین روزی و در سال 50 هـ .ق. معاويه كه وجود امام حسن(علیه السلام) را براي اميال خود، از جمله بيعت گرفتن با يزيد مانع مي‌ديد، ‌با همدستي جعده، دختر اشعث كه از سران خوارج بود، امام را مسـموم نمـود و در 47 سالگي به شهادت رساند.